ترابر نيوز :پايگاه خبري تحليلي حمل و نقل : روايت دعايي از ديدار با صدام
پنجشنبه، 21 شهریور 1398 - 12:52     کد خبر: 90909

ترابر نيوز:

سئوالي كه بي پاسخ مانده اين است كه سال ١٣٥٦ ساعت ١٢ شب چه كساني ميهمان مصطفي خميني بودند و چگونه و چرا وي را به شهادت رساندند آيا از طرف حكومت ايران هدايت شدند يا از طرف حكومت عراق؟ 

پايگاه خبري تحليلي انتخاب (Entekhab.ir) :  
پخش گسترده اطلاعاتي از چگونگي آغاز جنگ در فضاي مجازي، دعايي را بر آن داشت تا مجموعه اطلاعاتي را كه در‌اين‌باره داشت در اختيار شرق قرار دهد. ماجرا از اين قرار است كه عبدالعلي بازرگان در مصاحبه‌اي كه با يكي از سايت‌هاي خبري داشته است به نقل خاطره‌اي پيش از آغاز جنگ مي‌پردازد. در آن خاطره آمده است «روزي در سال ١٣٥٩ از شوراي انقلاب از من خواستند براي مشورت در مسئله مهمي در جلسه شورا شركت ‏كنم. وقتي به جلسه رفتم ديدم آقاي دعايي سفير ايران در عراق نيز در جلسه حضور دارد. گفتند آقاي دعايي ‏گزارشي دارند. آقاي دعايي بيان كرد كه... هفته گذشته صدام حسين مرا احضار كرد و پس از ‏بيان اعتراض شديد به دخالت‌ها و اخلال‌ها، گفت اين وضع براي من قابل‌تحمل نيست. شما برويد تهران و به آقاي ‏خميني بگوييد من اولين دولتي بودم كه جمهوري اسلامي را به رسميت شناختم و اگر اجازه بدهند من (صدام) ‏خودم شخصا به ايران مي‌آيم تا با مذاكره اختلافاتمان را حل كنيم اگر مايل نيستند با من مذاكره كنند، من يك هيأت ‏عالي‌رتبه به ايران مي‌فرستم و يا دولت ايران يك هيأت عالي براي مذاكره به عراق بفرستد تا اختلافات في‌مابين حل ‏شود زيرا ادامه اين وضع براي من قابل‌تحمل نيست و من براي خاتمه‌دادن به اين وضع به ايران حمله نظامي ‏خواهم كرد. سپس آقاي دعايي تأكيد كرد اين آدمي است كه حمله خواهد كرد.‏ شوراي انقلاب تصميم مي‌گيرد كه آقاي دعايي به اتفاق آقاي مهندس بازرگان و آقاي دكتر بهشتي براي بيان ماجرا ‏و تعيين تكليف به ديدار رهبر انقلاب بروند. در اين ديدار ابتدا آقاي دعايي شرح كامل ماجرا و نهايتا تهديد صدام را ‏بيان مي‌كند. رهبر انقلاب در پاسخ به او مي‌گويند محلش نگذاريد. سپس آقاي مهندس بازرگان به استدلال مي‌پردازد ‏كه... رهبر انقلاب در ‏پاسخ مي‌گويند گفتم محلش نگذاريد. مجددا آقاي دكتر بهشتي شروع به استدلال مي‌كند اما آيت‌الله خميني تا سخن او ‏پايان گيرد تحمل نمي‌كنند و از جايشان برمي‌خيزند و براي بار سوم تكرار مي‌كنند كه گفتم محلش نگذاريد و به طرف ‏در اندروني حركت مي‌كنند. آقاي دعايي كه بسيار ناراحت‌ شده بود مي‌گويد آقا من به بغداد نخواهم رفت. آقاي ‏خميني كه نزديك درِ اندروني رسيده بودند، پس از تأمل كوتاهي رويشان را به‌ طرف دعايي برگردانده و مي‌گويند ‏وظيفه شرعي‌ات است كه بروي و بدون اينكه منتظر پاسخ شوند، به قسمت اندروني وارد مي‌شوند. آقايان به شوراي ‏انقلاب برمي‌گردند و آقاي دعايي بسيار ناراحت بوده درحالي‌كه گريه مي‌كرده است مي‌گويد به خدا قسم او (صدام) ‏حمله خواهد كرد. هيچ‌كس كاري نمي‌تواند بكند و مدتي بعد عراق به ايران غافلگيرانه حمله مي‌كند».

اين خاطره در روزهاي گذشته ظاهرا به طور گسترده‌اي در فضاي مجازي باز‌نشر شده است. اين در حالي است كه قبلا سيد محمود دعايي اين موضوع را تكذيب كرده بوده است. مدير‌مسئول روزنامه اطلاعات در گفت‌وگو با «شرق» از ماجراي سفارت خود در عراق سخن گفته است:‌

‌در دوراني كه در عراق سفير بوديد،آيا ملاقاتي هم با شخص صدام حسين داشتيد؟


در عراق زماني كه به‌عنوان سفير انتخاب شدم، دو طيف حاكميتي در عراق وجود داشت. يك طيف ميانه‌رو بود كه شخصيت‌هاي جهان‌ديده، پخته و كارآزموده‌اي بودند. يك طيف هم از شخصيت‌هاي تندرو و خشني بودند كه همديگر را به‌سختي تحمل مي‌كردند. من در زمان حسن البكر به‌عنوان سفير انتخاب شدم. او از اين انتخاب استقبال كرد و حسن نيت امام را كاملا درك مي‌كرد و ملاقات خيلي خوبي هم با هم داشتيم. منتها طيف تندرو كه عمدتا صدام و اطرافيانش بودند، مخالف اين انتخاب بود. به‌هرحال در مسير روابط ايران و عراق آنها طرح‌هايي داشتند كه از مدت‌ها قبل برنامه‌ريزي كرده بودند و دنبال طرح‌هاي خودشان بودند. من ١٥ خرداد ٥٨ وارد عراق شدم و در اسفند‌ماه ٥٨ از عراق فراخوانده شدم و پايان مأموريت من در عراق بود. در اين هشت ماه و خورده‌اي كه من در عراق بودم، عمده ملاقات‌هايي كه داشتم، با وزارت امور خارجه عراق بود. اولين ملاقات من البته با حسن البكر بود. جلسه مفصل و طولاني بود كه نزديك به دو ساعت طول كشيد كه تمام آن با حسن نيت و مثبت بود. منتها حسن البكر در عراق تحمل نشد و با كودتايي از كار خود استعفا داد و صدام حسين حاكم شد. در زمان تصدي صدام دو ملاقات تشريفاتي با صدام داشتم، اما هيچ‌گاه مذاكره‌اي با صدام نداشتم.

‌لطفا درباره آن دو ملاقات تشريفاتي توضيح دهيد؟


اعيادي بود كه معمولا رؤساي جمهور به مناسبت آن نشستي را داشتند و سفراي مقيم را به حضور مي‌پذيرفتند. ما به‌عنوان سفير جمهوري اسلامي ايران به آن ملاقات دعوت شده بوديم. در آن ملاقات تبريك گفتيم. طبيعتا من در آن ملاقات، چون اولين ملاقاتي بود كه با او داشتم، درخواستي را مطرح كردم. درخواستم اين بود كه ايراني‌هاي زنداني كه در عراق هستند، به ميمنت و مباركي آن جشن، آزاد بشوند. ظاهرا صدام هم دستوري داده بود و تعدادي از زنداني‌ها آزاد شده بودند. به غير از آن من ملاقاتي نداشتم. جز اينكه صدام از يك سفر خارجي به عراق بازآمده بود. مرسوم بود كه وقتي رئيس‌جمهور از سفر مهمي از خارج مي‌آيد، هيأت‌هاي ديپلماتيك از رئيس‌جمهور استقبال مي‌كردند. وزرات خارجه عراق هم از ما دعوت كرده بود كه براي استقبال از صدام در فرودگاه حاضر شويم. من هم در صف نمايندگان سياسي ايستاده بودم كه صدام از جلوي ما رد شد و با تك‌تك ما دست داد و با من هم دست داد. ديگر غير از آن ملاقاتي با صدام نداشتم.

‌بعد از كودتا و زماني كه صدام به رياست جمهوري رسيد، شما به عنوان نمايندگي ايران در اين كشور، آيا حامل پيامي به او بوديد يا نه؟ يا در عرف ديپلماتيك اقدامي از جانب ايران صورت گرفت يا نه؟


مرسوم نبود كه سفير بخواهد پيامي بدهد. اگر قرار به ارائه پيام بود، اظهاراتي بود كه بلندپايگان ايراني در مناسبت‌هايي ابراز مي‌كردند و در آن حد نبود كه من بخواهم پيامي ببرم.


‌ملاقات‌هايي كه با وزراي خارجه چه در زمان حسن البكر و چه در زمان صدام داشتيد، ظاهرا ملاقات‌هاي عموما انتقادي بوده است كه طرفين نسبت به هم داشتند...

دو نوع ملاقات بوده است. گاهي ملاقات‌هايي كه آنها سفير را احضار مي‌كردند و اگر اعتراضي نسبت به اظهاراتي كه در ايران عليه آن مي‌شد، داشتند، پيامي را مي‌فرستادند كه ما آن پيام را تقديم مي‌كرديم و اگر پاسخي هم از جانب ايران مطرح بود، آن را ابلاغ مي‌كرديم. يا اينكه از طرف ايران مأموريتي بود كه ما با وزارت خارجه عراق تماس بگيريم و پيام و اعتراضي را به آنها برسانيم. عمدتا اعتراض آنها به اظهارات و مصاحبه‌هاي مسئولان ما در روزنامه‌ها و مراسم رسمي ما بود و اعتراض ما به آنها هم مواضعي بود كه آنها در روزنامه‌ها و راديو و تلويزيون خود مطرح مي‌كردند.

‌مي‌شود نمونه‌اي از اعتراضات ايران به عراق و يا عراق به ايران را كه به صحبت‌هاي مسئولان طرفين داشتند، بگوييد؟


نمونه‌اش سخنراني بود كه مرحوم آقاي منتظري در خطبه‌هاي نماز جمعه تهران ايراد كرده بودند و رسما عليه حزب بعث و مسئولان عراقي سخناني را مطرح كرده بودند. بعد از آن، مسئولان عراقي ما را احضار كردند و گفتند كه نسبت به اين اظهارات ما اعتراض داريم و بايد جبران كنيم. ما البته در ملاقات‌هاي قبل از آن هم مي‌گفتيم كه بعد از انقلاب يك آزادي ويژه‌اي در ايران هست و ارباب جرايد و سياسيون اظهارات شخصي خود را دارند و آنچه از نظر ما اهميت دارد، اظهارت رسمي مسئولان سياسي و وزارت خارجه است. اگر رئيس‌جمهوري يا وزيرخارجه اظهارنظري داشته باشد، آن مهم است. آنها در پاسخ مشابهي به من گفتند كه ببينيد، مهم‌ترين نهادي كه شما در كشور خود داريد، نهاد قانون‌گذاري تدوين قانون اساسي است كه رئيس آن همين آقاي منتظري است. يعني رئيس مجلس خبرگان قانون اساسي اين سخنان را مطرح كرده است. اين يعني بالاترين مقام رسمي و سياسي كشور شما چنين اظهاراتي را مطرح كرده است. بر اين اساس هم قرار بود كه ما اين اعتراض آنها را به مسئولان كشورمان برسانيم...

‌اين پيام اعتراض را كه مي‌رسانديد، از طرف ايران چه جوابي به آنها داديد؟


مي‌گفتند كه وظيفه داريم و تكليف شرعي است و سخناني از اين دست.. اعتراضاتي هم كه نسبت به آنها داشتيم، به مواضع آنها عليه ايران برمي‌گشت. صدام در اولين نطق خود بعد از تصدي رياست‌جمهوري، درباره جزاير سه‌گانه ايران ادعايي را مطرح كرده بود و نيز درباره هم‌وطنان عرب‌زبان ما. ما به‌عنوان معترض متني را در اختيار وزارت خارجه عراق قرار داديم.

‌كه پاسخ قابل‌توجهي از طرف آنها به همراه داشت؟


نه. يك اعتراض داشتيم، پاسخي نمي‌دادند.


‌خاطره‌اي مجددا در فضاي رسانه‌اي درحال بازنشر است. مبني بر جلسه سه‌جانبه‌اي با حضور مرحوم آيت‌الله بهشتي، آقاي ابراهيم يزدي و شما در محضر امام. ظاهرا گفته مي‌شود كه همگي نسبت به خطر جنگ و لزوم مذاكره با صدام صحبت كرده‌ايد و البته شما گفته‌ايد صدام شخصا درخواست مذاكره داده و امام قبول نمي‌كنند. شما قبلا هم اين ماجرا و اين روايت را كه ظاهرا آقاي عبدالعلي بازرگان طرح كرده‌‌اند، تكذيب كرده‌ايد.

سناريو را جوري طراحي كرده‌‌اند كه از جوانب مختلفي مخدوش است. يكي اينكه در سال ٥٩ مدعي شده‌‌اند كه من از عراق آمده‌ام و حامل پيامي از طرف صدام هستم. من سال ٥٩ ديگر مسئولتي نداشتم؛ اواخر سال ٥٨ فراخوانده شدم و مسئوليتم تمام شد. در آن زمان مسئوليت روزنامه اطلاعات را عهده‌دار شده بودم. بعد هم مدعي شدند كه صدام من را احضار كرده است. درحالي‌كه گفتم من با صدام ملاقاتي نداشتم و در همان حد تشريفاتي بوده است و ملاقات شخصي با صدام نداشتم و صدام پيغامي را توسط من نفرستاده بود كه من بخواهم آن را در خدمت بزرگان به امام منتقل كنم. تنها موردي كه آنها براي مذاكره پيشنهاد كرده بودند، آن هم به دنبال اعتراضاتي بود كه ما نسبت به تحركات آنها داشتيم و اينكه چرا نسبت به حسن نيت ما بي‌اعتنا هستند، اين بود كه نماينده تام‌الاختياري از طرف ايران براي مذاكره بيايد. اين پيشنهاد را هم سعدالحمادي، وزير خارجه وقت، مطرح كرده بود. به غير از آن، پيغام و پيشنهاد ديگري نبود. البته امام هم به اين پيشنهاد پاسخ باتدبيري دادند. امام گفتند كه من ترجيح مي‌دهم كه نماينده‌اي مذاكره كند كه از طرف منتخبين مردم باشد و رسميت داشته باشد. ما انتخاباتي در پيش داريم، كه قرار است مجلس و رياست جمهوري در آن انتخاب شوند، من ترجيح مي‌دهم كه مذاكره‌كننده رسمي مقامي باشد كه مسئوليت سياسي رسمي در كشور داشته باشد و اگر شما حسن نيت داريد؛ تا زماني كه اين مقامات تشكيل مي‌شود، شرايط را شرايط آرامي انتخاب كنيد كه امكان مذاكره وجود داشته باشد. در اين زمينه البته كسي كه دغدغه ميهني و انقلاب دارد، در جريان همين شايعات مورد اشاره شما قرار گرفت و از من توضيحاتي خواست كه آن را در اختيار شما قرار دادم.

يكي از مباحثي كه به آن استناد شده، همين بحث اطلاعاتي است كه در اختيار آقاي ابراهيم يزدي قرار مي‌گيرد و گفته مي‌شود كه عراق تحركاتي را در نزديكي مرزهاي ايران در حال انجام دادن است كه با پاسخ آقاي يزدي مواجه مي‌شود مبني بر اينكه آن اطلاعات قابل‌اعتنا نبوده است.


بله اين مباحث را كه آقاي جعفري به آن استناد كرده است، آقاي يزدي هم مي‌تواستند پاسخ بدهند. نكته‌اي كه در اين زمينه مي‌خواهم بگويم اين است كه اخيرا آن سناريويي كه براي مخدوش‌كردن چهره امام و نسبت ناروادادن به امام چند سال گذشته مطرح كرده بودند، اخيرا از طريق تلگرام به طور وسيعي در حال پخش است و مدعي مي‌شوند كه در خاطرات دكتر يزدي در جلد سوم آن بوده است. اما حتما مطالب خلاف واقع در خاطرات ايشان نخواهد بود. به‌هرحال به دليل تقوا و دقتي كه ايشان در نقل خاطرات دارند، هرگز يك امر خلاف واقع كه هيچ گاه تحقق پيدا نكرده در خاطرات ايشان نخواهد آمد. خاطرم هست آقاي دكتر يزدي براي متقن‌كردن خاطرات خود آنچه كه مربوط به عراق بود، بخشي از آن را در اختيار من قرار دادند كه من مطالعه كنم. من مطالعه كردم. جاهايي كه نياز به تذكر و يادآوري تاريخي بود، خدمت ايشان گفتم و اين طور مواردي در آن قسمت از خاطرات ايشان وجود نداشت. دوستان به دليل موقعيتي كه دكتر يزدي دارند و اهميتي كه خاطرات ايشان دارد، يك متن مخدوش خلاف واقع را به ايشان نسبت مي‌دهند كه در حقيقت جفاي به ايشان هم هست.

‌كلا فكر مي‌كنيد كه امكان اين وجود داشت كه با همه تحريكاتي كه صورت گرفته بود، از وقوع جنگ جلوگيري شود؟


زماني مي‌توانست از جنگ پيشگيري شود كه ما تسليم خواسته‌هاي عراق شويم و از حاكميت ملي خود صرف‌نظر كنيم. هيچ انقلابي تن به اين كار نمي‌دهد. آنها مي‌خواستند كه مسئله اروندرود را برخلاف قرارداد الجزاير كان‌‌لم يكن تلقي كنند و مدعي شوند كه شط‌العرب براي آنهاست. آنها سر مسائل جزاير سه‌گانه مدعي بودند كه اين جزاير براي ايران نيست و بايد به صاحبان عربي آنها بازگردد. همچنين نسبت به هموطنان عرب‌زبان و كُردزبان خود تنازلاتي داشته باشيم. در حقيقت عراقي‌ها مي‌خواستند كه در شرايط اول انقلاب كه ما ارتش مناسبي نداشتيم، از آن موقعيت سوءاستفاده كنند و ما را تسليم شرايط خود كنند.

‌فكر مي‌كنيد كه اگر مذاكره‌اي صورت مي‌گرفت، بالاخره در جريان مذاكره امكان داشت تا جلوي جنگ گرفته شود؟ 


مي‌توانست به تأخير بيفتد، ولي نمي‌توانست جلوي جنگ را بگيرد. مگر اين كه ما تسليم خواسته‌هاي آنها شويم.

 

شرق

 


پیامک - فیس بوک - تویتر
نسخه اصلی - برگشت به خبرها